محمد رسول
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد رسول
آرشیو وبلاگ
      حرفهای یک عابر (دستنوشته های عابر سیزدهم)
تا کی بود این جور و جفا کردن تو؟!... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

ما همیشه عادت داریم خودمون رو برتر از دیگران ببینیم...

تا کی؟!...

ماها شانس آوردیم(و شاید بدشانسی) که در ایران، مسلمان و شیعه به دنیا اومدیم...

شناسنامه ما شناسنامه یه بچه مومن مسلمون رو نشونمون میده...

این رو من نمی گم اسمهامون میگه...

ولی ای داد و بیداد که فقط اسم و فامیلمون رو داریم یدک می کشیم و بس...

و ای کاش به مانند اسم مسلمانی کمی هم رسم مسلمانی رو یدک می کشیدیم...

که اگه اینطور بود اون موقع مملکت ما مملکت اسلامی و انسانی بود...

  نظرات ()
جبر و اختیار... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

نه...

نگوئیم علی، علی بود... و مسیح، مسیح... نه...

خیلی چیزها اکتسابیه...

و ما می تونیم اون رو بدست بیاریم...

و چون اون فیض شامل حال همه ما شده، فقط باید از تنبلی هامون رها بشیم...

به یه حرکن نیاز داریم... یه جنبش...

وفقط کافیه که بخواهیم...

  نظرات ()
همیشه منتظر... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

ما همیشه منتظریم...

منتظر یه نفر که مثل پدر و مادر زمان کودکی رهبرما بشه،...

ولی به این فکر نکرده بودیم که روزی ما هم ممکنه یه رهبر بشیم و...

  نظرات ()
خلیفه ا... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

ببینیم اگه ما می خواستیم جانشین خداوند (خلیفه) بر روی زمین رو انتخاب کنیم چه کسی یا کسانی صلاحیت داشتند؟

آیا ما به خودمان نمره قبولی می دادیم؟

ما که دیگه نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم...

یعنی من لیاقت جانشینی خدا بر روی زمین رو دارم؟!...

  نظرات ()
مفید یا مضر ... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

روز به روز می گذره و ما بزرگ و بزرگتر می شیم...

... و بعد پیر و پیرتر...

اما اصل اینه که ما چطور باید باشیم...

و آیا از تمامی ابزار و وسایل و موقعیتها بهترین استفاده رو کردیم؟

استفاده مفید بوده یا مضر؟

آیا این فایده یا ضرر فقط نصیب ما شده یا اینکه روی دیگران هم تاثیر گذاشته؟

و خلاصه اینکه اعمال ما انسانی بوده یا حیوانی یا حتی بدتر؟...

  نظرات ()
تامل... نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٦/٢٧

بیائید یه کم فکر کنیم...

فرم دادن، شکل دادن، خلق کردن و...

... و البته ایجاد تغییر و تنوع در محیط اطراف...

اینها همه و همه جزو خصلتهای ماست...

خصلتی که خدا به بندگانش داده تا بشوند خدای روی زمین (خلیفه ا...)...

  نظرات ()
دعا نویسنده: محمد رسول - ۱۳٩٠/٢/٩

رب زدنی علما... پروردگارا بر علم من بیفزا   (114 طه)

  نظرات ()
دردنامه... نویسنده: محمد رسول - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧

نمی دونم از من چه تصویری در ذهن شما نقش بسته اما دوست داشتم یه کم با شما درد دل کنم...

متاسفانه در حال حاضر (عابر سیزدهم) بدلیل مشغله ، برخی مشکلات و خصوصاً کمی رنج روحی(گرچه علاج آن نوشتن و نوشتن و نوشتن است) قادر به نوشتن و ادامه حیات شبکه ای نیست(مگه تا حالا چه گلی به سر خودش زده؟...)اما هر زمان که جرقه و نور امید به چشمان کم سویش برسد شاید مانند یک شوک، جان بی روحش را جان ببخشد که این مهم نیازمند شوکهای مداوم و مداوم و مداومه...

وقتی که وبلاگ حرفهای یک عابر (دستنوشته های عابر سیزدهم) راه اندازی شد تنها فکرم رهایی بود، چون نوشتن را تنها راه رهایی یافته بودم... سعی می کردم خوب و بد رو بسنجم و درست انتخاب کنم تا رها بشم... اما حال فکر می کنم رهایی تنها سیاه کردن صفحه های ناخوانده نیست... اگر می نویسی باید خوانده بشه... و اگر می خوانی باید نقد بشه... و اگر نقد می کنی باید استدلال را بشنوی... ولی...

اما این روزها فقط دروغ است که باید خوانده شود... حقیقت و راستی را باید در تاریخ و یا درجایی غیر از اینجا جستجو کرد...

گرچه گاهی یه سوسویی از حقیقت دیده می شه... ولی اعتماد که از دست رفت همه چیز رنگ شک میگیره...

نمی دانم بودن و ماندن برایم دردسر شده یا... شک رو تو وجودمون گذاشتن... یه شک همیشگی...

 

عابر سیزدهم در زمان دانشجویی به این خیلی فکر می کرد:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                  به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

و دوست داشت پیگیر باشه... نه مثل آدمهای قبل فقط یکی رو انتخاب کنه تا بجای خودش و بقیه تصمیم گیری بکنه

  اما گذاشت واسه بعد از درس... (البته گاهی قاچاقی...)...

 

حالا دلم به حال دانش نداشته ام می سوزد و گذشته ای که تاریخ انقضایش مدتهاست تمام شده...

 

نمی دانم ... هیچ نمی دانم فرق وظیفه و تکلیف...

در نظر من دانش مثل زهر است که هرچه بیشتر...  بیشتر...

نیاز امروز... راحتی و آرامشه! ... نادانیه! ... یک زندگی حیوانی! ... گرچه خودم بهش اعتقادی ندارم (اما مگر اعتقاد عابران هم واسه زندگی و مرگ مهم است خصوصاً سیزدهمین آن...عابران باید همیشه عابر بمانند...)

 

در شیراز ما هم مثل برخی نقاط همه جور عابری پیدا میشه...

 

در این میان... عابرانی هم هستند که فقط عابر نیستند...

 

عابرانی بودند که دوست داشتند فکر کنند... با هر نوع طرز فکری... و عابرانی که فقط با یک طرز فکر ، فکر می کردن ...

عابرانی بودند که اول شاکی شده بودند و می گفتند برخی عابران آنها را نمی بینند... هی تنه می زنند... و عابرانیکه...

 

و در اینباره عابرانی بودند که سکوت کرده بودند... عابرانیکه می توانستند معلمانی باشند...

آن عابران هم فکر می کردند...

بعضیشون فکر این را می کردند که اگر پیگیر باشند این معبر رو از دست می دن و باید برن تو خاکی...

بعضیشون حسابی منکر این شده بودند که قبلاً خودشون هم عابر بودن...

بعضیشون خودشون رو قایم می کردن بین بقیه عابرها تا گم بشن و کسی ازشون چیزی نپرسه...

و بعضیشون هم حسابی از عابر بودنشون متنفر شده بودند و زده بودن به سیم آخر...

 

اما عابران امروز دیگر مثل عابران سابق نبودند چون چیزهایی که می دیدند و حس می کردند را انسانی نمی دیدند...

عابران می خواستند بدونن... عابران مانده بودند با سئوالات بی جوابی که هیچ کس به آنان پاسخی نمی داد...

و هیچ کس دست عابری را نمی گرفت تا از خیابان رد کنه در حالیکه عابرانی بودند که باید از خیابان رد می شدند...

برخی از آن عابران تصمیم گرفتند هر طور که شده از آن خیابان رد شوند... اما مگر سواره ها می گذاشتند...

  خیلی اتفاقها افتاد... اتفاقهایی که فراموش نمیشه...

سواره هایی که دیگه سواره نبودن و عابرانیکه دیگه عابر نبودن...

در این میان عابرانی بودند که عابران دیگر را میزدند به قصد کشت می زدند...

عابرانی بودند که بی تفاوت رد می شدند...

عابرانی بودند قانون داشتند قانونهای نانوشته که در زمان لزوم نوشته می شد...

وعابرانیکه فکر می کردند به قانون باید احترام گذاشت و به همه باید فرصت عبور داد...

 

و در این میان عابرانی بودند که فرصت عبور رو از همه عابران گرفته بودن... چون فقط خودشون باید از معبر رد می شدن...

 

و کسانیکه از جاهای دیگه خودشون رو جای عابران جا می زدند (بااینکه اصلاً پاشون به معبر نرسیده بود) اما ادعای سواره بودن داشتن ، سواره نماهایی که فراموش کرده بودن پیاده رو جای پارک هیچ سواره ای نیست...

 

و من که فکر می کردم هنوز عابرم، جایی اونجا نداشتم...

به خودم گفتم...

فارغ از همه هیاهوها دنبال یک جای دنج می گردم که کمی با آرامش به دنبال لذتهای دیرگذرم باشم...

اما مگر می شود... همه وقتها ختم به لذتهای زود گذری می شود که یا علت آنی و یا معلول آن...

روحم به مانند موشک کاغذی دوران دبستان شده که اوج گیری و طی مسیرش به بیش از چند متر نمی رسد...

قبلاً بارها به خود می گفتم... دوست دارد دوست این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی...

اما شاید عابر سیزدهم ساده تر از اونیه که خودش فکر می کند...

نمی دونم چرا... اما هرچه تلاش می کنم می بینم خود را به خودم بسته اند...

پس به دنبال بال میگردم...

  نظرات ()
  نویسنده: محمد رسول - ۱۳۸۸/٤/٢٧

به زودی در این مکان نوشته های همان عابر قبلی درج خواهد شد

  نظرات ()
من و تو ما می شويم... نویسنده: محمد رسول - ۱۳۸٤/۱٢/٩

 

استفاده از نیروگاههای بادی و خورشیدی به طور همزمان،

آنهم در مناطق کویری ایران، می تواند در بلند مدت مقرون بصرفه باشد.

 

 

 

از همه اینها گذشته، این دو روش از پاکترین روشهای تولید الکتریسیته هستند

استفاده آزمایشی از آبگرمکن های خورشیدی در یزد به موفقیت انجامید

----- آفرین به تولید کنندگان و مصرف کنندگان -----

 

 

نیروگاههای تولید الکتریسیته پاک، به ترتیب عبارتند از:

 

نیروگاههای خورشیدی؛

نیروگاههای بادی؛

نیروگاههای آبی؛

نیروگاههای هسته ای؛

نیروگاههای سیکل ترکیبی؛

نیروگاه بخاری؛

نیروگاه گازی؛

 

برخی از نیروگاهها نظیر نیروگاههای گازی اگرچه در ابندای کار نسبتا ارزان است

اما در بلند مدت و با توجه به فسیلی بودن گاز

و مادام العمر نبودن آن

و نیز با توجه به گرم شدن روزافزون زمین،

نیاز به نیروگاههای پاک و سبز ضروریست

نیروگاههای خورشیدی از جمله نیروگاههایی است که

با قیمت اولیه نسبتا گزاف تولید می شود

اما با در نظر گرفتن شرایط زیست محیطی و انسانی

و نیز در بلند مدت کاملا بصرفه است

 

نیروگاههای هسته ای اگرچه دارای زباله است

اما به نسبت نیروگاههای عنوان شده دیگر

هم ارزانتر تهیه می شود و هم دارای زباله ها و آلاینده های کمتریست.

البته در اینجا به دلیل نوع مطلب فقط مورد الکتریسیته مطرح شد

اما انرژی هسته ای مصارف بسیار زیاد و گوناگونی دارد

که انشاالله در مطالب بعدی مفصلا توضیح خواهم داد...

 

 

بازهم می گوئیم که:

 

---:::  انرژی هسته ای حق مسلم ماست  :::---

 

ازهمه این موارد که بگذریم

ما می توانیم دست به دست هم دهیم

تا هم محیطمان را از همه لحاظ تمیز نگه داریم

و هم با عایق کردن منازل و کارخانجات از نظر سرما و گرما،

صوت، استفاده بهینه از سوختهای فسیلی

ضمن تضمین آسایش و آرامش خود و دیگران،

درست مصرف کنیم.

 

درست فکر کنیم،

 

خود = دیگران

 

پس...

 

درست مصرف کنیم.

 

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر تا کی بود این جور و جفا کردن تو؟!... جبر و اختیار... همیشه منتظر... خلیفه ا... مفید یا مضر ... تامل... دعا دردنامه... ۱۳۸۸/٤/٢٧ من و تو ما می شويم...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من ارزیابی شتابزرده از رودکی تا شهریار بنانیوز پایگاه اطلاع رسانی شهرسازی و معماری دکتر منصور مصلی نژاد دیگه چه خبر شبکه اطلاع رسانی ساختمان ایران شهرداری شیراز عابر سیزدهم گروه مهندسین نپال مرکز عمران ایران مقالات مهندس صدری زاده اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من